برچسب: بهاریه,
نویسنده: باربد کمالی
هر شب بعد نماز
رو به آسمان
با جوالدوزی کج
لایه ی اوزون را رفو می کرد ...
پدربزرگ اما می گفت :
کره ی خاک
نه با آب شدن یخ ها
و خشکیدن جنگل ها
که تنها
و تنها
و تنها
با مرگِ آخرین دوستت دارم
خواهد مرد ...!
برای نجات زمین
دوستت دارم ...!
مسعود احمدی
۲۹ بهمن ۹۵
زخم پنجره های تیر خورده
با روزنامه های باطله
ناشیانه
پانسمان شده اند ...
عروسک دختران جنگ را
بی آب
به جرم بدحجابی
سر بریده اند...
تو بگو
دختران نوبالغ این سرزمین
آرزوهای بزرگ خود را
پای کدام حجله
گریه کنند ؟!
مسعود احمدی
اسفند ۹۵
به بهانه ی بهار خونرنگ موصل
روی سقفِ خانه ی مادربزرگ
رویاهای کودکی ام را
فریاد کشیدم :
الله اکبر ...
خدای ستاره ها
به لبخند گفت :
کمی عقب تر ...
کمی بیشتر ، عقب رفتم ...
دست هایم را
ستاره ها نگرفتند ...
من از بام آرزوهایم
افتاده ام!
مسعود احمدی
۲۴ بهمن ۹۵
برچسب: رویا,
نویسنده: باربد کمالی
وقتی پنجره ها
روبه بهار
پرده ی قهوه ای می کشند
شاید پیچ های زمین
شل شده اند ...
وقتی عشق
با فراموشی یک روز تولد
بوی نفرت می گیرد
احتمالا قصه ی مجنون
سر تا پا جعلی ست...
هی ! سیاره ی شوم
کجا می بری ما را ؟
۱۸ فروردین ۹۵
مسعود احمدی
خاک عراق را گرفتیم ...
آسمان اهواز را ببین!
مسعود احمدی
یکم اردیبهشت ۹۶
برچسب: ریزگرد,
نویسنده: باربد کمالی
هی ! چوپان
گوسفند به بیابان مبر !
گرگ ها
سفره ی برفی شان را
هنوز نتکانده اند ...!
مسعود احمدی
۱۲ اردیبهشت
از عمق روده های زمین
زندگی استخراج کنی ...
زغال ها اما
خوابِ سنگیِ اردیبهشت را
سیاه کشیدند !
«تقدیم به بازماندگان حادثه معدن زغال سنگ آزادشهر »
برچسب: سیاهچاله,
نویسنده: باربد کمالی
خورشیدی دارم
نه در کفِ چپ ،
ماه ...ی !
در هیاهوی پیامبران دروغین
تنها
به خدایی سیاه ایمان دارم
که در عمق چشم های تو
خمیازه می کشد ...!
مسعود احمدی
۲۵ اردیبهشت ۹۶
برچسب: ارتداد,
نویسنده: باربد کمالی